۩(¯`¤ º°°† BanoyeBarfy†°°º ¤´¯)۩

                        ۩(¯`¤ º°°† BanoyeBarfy†°°º ¤´¯)۩


غريب آمده بودم غريب خواهم رفت
نچيده سيب به روياي سيب خواهم رفت

ميان بوسه طنابي به دار مي بافند
به گونه با گل سرخ فريب خواهم رفت

صداي خواب براحساس شهر مي پيچيد
وگفت با دل من بي نصيب خواهم رفت

ومرگ سهم تمام حيات حـّوا بود
اسيردست رسوم عجيب خواهم رفت

به شوق باغ پراز ياس هاي شهرقديم
ازاين بهاردروغين نجيب خواهم رفت

اگرچه گريه براين شهرجرم زندان داشت
ميان همهمه هاعن قريب خواهم رفت

زمان کوچ شد افسوس،دست من خاليست

غريب آمده بودم غريب خواهم رفت

نوشته شده در ۱۳۹۰/۰۱/۳۰ساعت 23 توسط ¤ • . „ . • ´ Meshki` • . „ . • ¤ |



مطالب پيشين
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 

Design By : Pars Skin