۩(¯`¤ º°°† BanoyeBarfy†°°º ¤´¯)۩

                        ۩(¯`¤ º°°† BanoyeBarfy†°°º ¤´¯)۩

‌خدا کند به کسی چون خودت دچار شوی!
که بی قرار نباشد؛
که بی قرار شوی...

وقتهايي كه مامان را خيلي اذيت مي‌کنم، می‌گوید: الهی مادر بشوی، مادر دختری مثل خودت! و به گمانم این غم‌انگیزترین حالت بیان استیصال آدمی‌ست در مواجهه با عمق ناتوانی‌اش برای روایت شدت رنجي که در جانش نشسته. آن زمان كه حس مي‌کنی هیچکس نمی‌تواند بفهمد دردی که می‌کشی تا چه‌ اندازه مهیب است وقتی صدای شکستن استخوانهات را می‌شنوی زیر بار اندوه، و باز لبخند می‌زنی که مبادا خاطر آنانکه به جان دوستشان می‌داری، حتی لحظه‌ای از تماشای زخم‌های جاخوش کرده بر بدنت، مکدر شود. و آنجا که ناامیدانه، کارد برسد تا مغز استخوانت از فرط كاستن و فهمیده‌نشدن، آرزو می‌کنی: "به روزگارم دچار شوی ای کاش"، كه اين، خلاصه‌ی دردآلود تمام شکوه‌های آدمی‌ست.. به حال امروزم بیفتی ای دنیا، و تمام بغض‌های عالم سهم گلویت باشند هربار که در آیینه به خودت نگاه کنی، و تا عمر داری بدوی و بدوی و هربار دورتر شوی از خوشبختی. و آنقدر توی دلت اشک بریزی که آب از سرت بگذرد، بیاید بالا، بالا، سر برود از لیوان چای، شور بشود شام هر شبت، نم بکشد چهار دیوار آشپزخانه. و چشمت سفید نه، سیاه بشود به دیدن آرزوهات، و موهات سیاه نه، سفید بشود تند تند، و یک شبه هزار ساله بشوی از فرط اندوه. به روزم بنشینی دنیا، و سرت میدان جنگ باشد و دلت میدان جنگ باشد و آنقدر با خنجرهای فرو شده در صحرای کمرت آرام بایستی و لبخند بزنی که سربازها، زیر سایه‌ات معشوقه هاشان را ببوسند و لباسهای خونی‌شان را کنارت جا بگذارند، تا خون برسد به ریشه‌هات، دلت خون بشود، بنشینی به عزای خودت های های گریه کنی، با یک چشمت اشک، با یکی خون. از اصل بیفتی دنیا، و گردنت را خرد کند دست آنهایی که روزگاری تره هم خرد نمی‌کردی برایشان. و حسرت بخوری به نور، حسرت بخوری به امید، حسرت بخوری به مرگ، و باز هیچکس خبرت را نیاورد. و کلافه باشی از خودت، و بیزار، و با تمام ترانه‌های غم‌انگیز جهان گریه‌ات بگیرد، و سهمت از لبخند، تنها خط خنده‌ی عمیقی باشد بر صورتت، یادگار سالیان بلند اندوه. پير بشوي دنيا، و يك روز خوش نبيني و يك شب، سرت را آسوده زمين نگذاري، و هربار، دلت را پوست بگيري ميان پره هاي مرتب چیده‌ی پرتقال‌های خونی، و آنقدر شیشه‌ها را برق بیندازی که ديگر از پس هیچکدامشان به چشم نيايي. به روزم بنشيني دنيا، كه اين به گمانم غم‌انگیزترین حالت بیان استیصال آدمی‌ست از شرح رنج عظیمی که بر سینه‌اش مدام سنگینی می‌کند..

...

نوشته شده در ۱۴۰۱/۰۹/۲۰ساعت 11 توسط ¤ • . „ . • ´ Meshki` • . „ . • ¤ |



مطالب پيشين
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 
» 

Design By : Pars Skin